مغالطات برادر زاکانی
امشب یک حرفهایی برای اولین بار از صدا و سیمای ایران در برنامه "رو به فردا" توسط دکتر جواد اطاعت مطرح شد. کلا مجلس ششم نمایندگان کار درستی داشت حیف که اول خاتمی پشتشون رو خالی کرد و بعد هم حکومت رد صلاحیتشون کرد. آقای اطاعت برعکس آقای کواکبیان که آویزون مقام عظمای ولایت بودن یکبار هم دم از ولایت نزدند و این خیلی عالی بود. آقای زاکانی هم مغالطات فاحشی انجام دادند. اولین مغلطه ایشون "مناقشه در مَثَل" بود به این ترتیب که جواد اطاعت چند مثال در مورد نارضایتی مردم به طور کلی زدند و ایشون سعی کرد با وارد شدن در یکی از این مَثَلها بحث رو به انحراف بکشونند. دومین این بود که به آقای اطاعت گفت ماده سوم از مصوبه فلان را برای من بگویید. (نقل به معنا) دکتر اطاعت هم جواب زیبایی بهش داد و گفت: شما هم ماده دهم از مصوبه سال بهمان را برای بگویید. (باز هم نقل به معنا) واقعا این سخن احمقانهای بود که زاکانی میخواست جواد اطاعت رو با اون تحقیر کنه. این مثل این میماند که من به یک نفر بگویم: اگر قرآن خواندی بگو ببینم آیه 125 سوره بقره چی گفته؟ یا مثلا اگر شما دیوان حافظ رو خوندین بگویین که غزل بیستم با چه مصرعی شروع میشود؟
البته زاکانی چندتا حرف صادقانه هم زد که باید به اونها توجه بشود. یکی این بود که "اگر ما طبق اصل 27 به اینها اجازه تظاهرات بدهیم اینها از این تظاهرات سوء استفاده میکنند." (نقل به معنا) این اصل اساسی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است با این تفسیر که مردم مانند انسانهای سفیه و صغیر هستند و یک عقل کلی (=آخوند و ولایت فقیه و شورای نگهبان) باید خوب و بد آنها را تشخیص بدهد، در نتیجه ما به عنوان عقل کل تشخیص میدهیم که همین قانون اساسی هم گاهی اجرا نشود. حرف صادقانه دیگری که زاکانی زد در مقابل معرفی کردن علی بن ابیطالب توسط جواد اطاعت به عنوان یک انسان دموکرات و معتقد به حقوق بشر بود، زاکانی گفت حضرت علی همان خوارج رو هم وقتی دست به شمشیر بردند از دم شمشیر رد کرد. من مطالعات زیادی در مورد علی بن ابیطالب ندارم ولی بر اساس منابع تاریخی پیامبر اسلام حتی اجازه انتقاد را به مخالفین خود نمیدادند و فرقی نمیکرد این منتقد پیرمردی کهنسال و یا مادری با کودکان خردسال باشد. حرف زاکانی درست است و اگر سید علی خامنهای میخواست مثل پیامبر رفتار کند باید میآمد در میدان آزادی چند تا گودال میکند و شروع میکرد اصلاحطلبان را یکی یکی گردن میزد.
اما جواد اطاعت هم نکته مهمی را مسکوت گذاشت و خوب که اگر اصلاحطلب دیگری به این برنامه راه یافت آنرا مطرح کند و آن اینکه بیشتر آسیبهایی که به اموال عمومی وارد شد توسط همین بسیجیها و پلیس ضدشورش وارد شد. خوشبختانه صدها فیلم و عکس در این زمینه موجود است و این موضوع حتما باید در صدا وسیما مطرح شود.
شناسایی یک گاگول!
امروز (13 دی ) اخبار ساعت 19 شبکه 1 ج.ا گزارشی در مورد غیر قابل اطمینان بودن خبرهای وبلاگها پخش کرد. در این گزارش چند نمونه عکسهای مونتاژ شده در وبلاگهای مختلف پخش شد و یک کارشناس عکاسی که دست بر قضا ورژن مونتاژ نشده تمام عکسها رو در اختیار داشت (!) دست به روشنگری زد. در پایان گزارش خانم گزارشگر با تلفن یکی از این وبلاگنویسان تماس گرفت(!!!؟) و گفت چرا شما دروغ پردازی میکنید؟ و در آخر نتیجه گرفت که امت شهیدپرور ایران نباید فریب این دروغها رو بخورد. من چند نکته به نظرم رسید که شاید مفید باشد:
1- تقریبا سه یا چهار وبلاگ نمایش داده شد که همگی بلاگفایی بودند. چطور یک آدم عاقل در مورد واقعه ای به این مهمی در یک سرویس وبلاگ ایرانی دست به افشاگری میزند؟ حالا اگر یکی بود میشد قبول کرد اما همگی از سرویس ایرانی استفاده کرده بودند. این در حالی است که سرویسهایی مانند وردپرس و بلاگ اسپات به شدت در بین وبلاگنویسان ایرانی رایج هستند.
2- حالا اگر از بلاگفا استفاده میکنید، بکنید. اما چرا بدون تغییر IP به ارسال پست دست زده اید. که در عرض سه سوت شما رو پیدا کنند. این را به این خاطر میگویم که گزارشگر با تلفن وبلاگنویس تماس گرفت و این ممکن نیست جز با ردیابی از طریق IP.
3- با توجه به دو نکته بالا بدون شک باید این وبلاگنویس یک گاگول به تمام معنا باشد. اما اجازه بدهید سریع قضاوت نکنیم و شواهد دیگر رو نیز بررسی کنیم.
4- کارشناس عکاسی که فقط صداش پخش میشد اصل تمام عکسهای مونتاژ شده رو در اختیار داشت. یعنی اگر 7 عکس نشان داده شد او اصل هر هفت تا عکس رو در اختیار داشت.
5- نکته جالبتر اینه که تمامی عکسهای این وبلاگها مونتاژ شده بودند. این خیلی عجیبه. چون بعد از هر تظاهرات در تهران حداقل صدها مورد عکس و ویدئو بر روی اینترنت قرار میگیرد. چرا یک وبلاگنویس باید کل عکسها رو مونتاژی بگذارد و از عکسهای اصلی حداقل یک عدد هم بر روی وبلاگ خود قرار ندهد.
از دو نکته بالا به علاوه اینکه وجود وبلاگنویسی به این میزان گاگولی مشکوک است و به علاوه بقیه موارد دروغگویی صدا و سیما میتوان چنین نتیجه گرفت که: صدا و سیما باز هم سر امت شهیدپرور (البته بخش گاگولش) رو شیره مالیده است. اینجاست که اهمیت داشتن یک رسانه آزاد و فراگیر روشن میشود
زمان و مکان غدیر خم
در بررسی یک واقعه تاریخی باید تا حد امکان آن واقعه را مانند یک صحنه جرم بازسازی کرد. اینکار کمک زیاد به درک بهتر واقعه میکند. برای نوشته قبلی که بر روی وبلاگ قرار دادم برخی چنین پرسشی را مطرح کردند که: آیا پیامبر آن همه آدم را در آن گرمای سوزان نگه داشت تا بگوید علی دوست من است؟ (نقل به معنا) حال من میخواهم با بررسی زمان و مکان غدیر خم این ادعا را بررسی کنم.
زمان غدیر خم:
زمان غدیر خم همانطور که میدانیم 18 ذیحجه سال دهم هجرت بوده است. اما این روز در چه فصلی از سال بوده است؟ برای فهمیدن این موضوع باید این روز را در هجری شمسی بدست بیاوریم. در کتابهای مختلف روش این تبدیل توضیح داده شده است. من برای این تبدیل از نرم افزار نورالسیره 2 محصول شرکت نور استفاده میکنم. اگر در تقویم این نرم افزار تاریخ 18 ذیحجه سال دهم هجری قمری را وارد کنید این تاریخ را بر حسب هجری شمسی و میلادی به شما میدهد. که این روز برابر با 28 اسفند ماه سال دهم هجری شمسی است. این روز اگر یک روز سرد نباشد مطمئننا یک روز گرم و سوزان هم نیست. پس اینکه میگویند هوا گرم و سوزان بوده است بدون شک از جعلیات تاریخی است.
مکان غدیر خم:
در مناطق جنوبی و کم آب ایران واژه غدیر یک واژه شناخته شده است. غدیر به جایی میگویند که آب در آنجا جمع میشود. اما برای اطمینان بیشتر به یک کتاب هم نگاهی هم می اندازیم:
غدير خمّ: اين كلمه در اصل مأخوذ از «غادر الشيء» است به معناى آن چيز يا آنجا را ترك كرد. غدير فعيل است به معناى مفعول؛ يعنى متروك و رها شده. هر آبى كه از آب باران در آبگيرى (كوچك يا بزرگ) متروك و باقى بماند به آن «غدير» مىگويند.(منبع: المعالم الأثيرة،محمد محمد حسن شراب، مترجم: حميد رضا شيخى، ناشر: مشعر، تهران، 1383 ش.ص:288.)
اما خم چه معنایی دارد؟ در نگاه نخست بر ما معلوم میشود که خم نام آن آبگیر بوده است اما معنای خود خم چیست؟ یاقوت حموی توضیح مفصلی راجع به خم داده است:
خمّ [خ م م] نام جايگاه غدير خم است. ريشه خمّ در لغت به معنى قفس پرندگان است. اگر آن را از ريشه فعل مجهول بگيريم خمّ الشئ يعنى چيزى را در خمّ (- حبس) نهادن و خمّ به معنى پاكيزه كرد. همه اينها از زهرى است. سهيل از ابن اسحاق آرد خمّ چاهى است از آن كلاب پسر مرّه، از ريشه خممت البيت پارو كردم خانه را. گويند فلانى مخمم القلب است يعنى دلى پاكيزه دارد. گوئى آن جايگاه را به دليل پاكيزگى چنين خواندهاند. زمخشرى گويد: خمّ نام مردى رنگرز بود كه آن گودال (غدير) به او نسبت داده مىشده است و آن در ميان مكه و مدينه كنار جحفه بوده است. و گويند سه ميل با «جحفه» فاصله دارد. صاحب مشارق گويد: خمّ نام مردابى است در آنجا و در آن گودالى است كه بدان مرداب نسبت داده مىشود او گويد خمّ جايى است كه آب چشمه بدان جا ريزد كه ميان غدير و العين است و مسجد پيامبر خدا (ص) در ميان آن دو است. عرّام گويد پائينتر از جحفه در يك ميلى غدير خم است و دره آن به دريا مىريزد و هيچ گياه به جز مرخ و تمام و أراك و عشر ندارد. اين غدير خم سمت خاور است و هميشه باران دارد و اندكى مردم از خزاعه و كنانه در آنجايند.(منبع: معجم البلدان، ياقوت حموى بغدادى، مترجم: علینقی منزوی،ناشر: سازمان ميراث فرهنگى كشور، تهران،1383 ش. ج2، ص: 313.)
پس غدیر خم نام یک آبگیر بوده است که در صحرای عربستان جای مناسبی برای استفاده از آب بوده است و حداقل برای وضو گرفتن و سیراب کردن چارپایان کاربرد داشته است. در احادیث هم آمده که خطبه غدیر پس از نماز خوانده شده است. اینکه پیامبر اسلام اعراب را در گرمای سوزان نگه داشت کلا دروغ است. آنها برای خواندن نماز در کنار یک آبگیر توقف میکنند و در آن فصل از سال هوا هم کاملا معتدل بوده است و ماجرای غدیر به عنوان یک حاشیه اتفاق می افتد.
پی نوشت:
فردا – 16 آذر- یک روز سبز است. فکر نکنم مطرح کردن یک بحث منطقی و مستند باعث از بین رفتن اتحاد (؟) شود. لطفا دوستان این سفسطه مضحک را رها کنند.
چند نکته پیرامون غدیر خم
1- نکته مهمی که شیعیان (خصوصا صدا و سیما) در مورد آن چیزی نمیگویند، درگیری علی با چند نفر از سربازانش بر سر تقسیم غنائم در یمن قبل از ماجرای غدیر است که این افراد در هنگام دیدن پیامبر اسلام از علی شکایت میکنند و پیامبر اسلام آن جملات را در تایید کار علی میگوید.
2- طبق كتاب الغدير علامه امينی 360 نفر از علمای اهل سنت اين واقعه را در كتابهای خود آورده اند. این نشان میدهد که علمای اهل سنت وقوع چنین حادثه ای را قبول دارند اما خلافت و امامت علی را از آن استباط نمیکنند. باید به موضوع دوم پرداخت. اینکه مدام خطبه غدیر از منابع اهل سنت ذکر شود کمکی به حل ماجرا نمیکند.
3- به ادعای شيعيان در ماجرای غدير 120 هزار نفر (در روايات ديگر 90 هزار نفر هم به چشم ميخورد) حضور داشتند. جالب است بدانيد كه از اين 120 هزار نفر حتی يك نفر هم معنای امام و خليفه را استنتاج نكرد. در حالی كه همگی عرب زبان بودند. به راستی چرا از آن همه انسان يك نفر در سقيفه نگفت كه علی در روز غدير خم به خلافت منصوب شده است؟ چرا بايد با وجود چنين نصی، در سقيفه اختلاف نظر به وجود می آمد؟
4- به راستی چرا علی بن ابيطالب هم از ماجرای غدير خم امامت و خلافت خود را استنتاج نكرد؟ در كتابهای مختلف ماجرای سقيفه و حوادث بعد از آن آمده است، اما در هيچكدام نيامده كه علی به ماجرای غدير به عنوان حكم الهی امامت و خلافت خود استناد كند.
5- سه جمله كليدی و مورد توافق احاديث مختلف از خطبه غدير وجود دارد. پيامبر اسلام در روز غدير چنين گفت: “أ لستم تعلمون اني اولى بالمؤمنين من انفسهم؟” قالوا: بلى قال: “فمن كنت مولاه، فعلي مولاه، اللَّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه” يعنی: آيا نميدانيد كه من اولى (سزاوارتر) هستم بهر مؤمن از خود او؟ [مردم گفتند]:آرى. [پيامبر گفت]:پس هر كه من مولاى اويم همانا على مولاى او است. بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.
اهل سنت با توجه به جملۀ دعايی كه در آخر آمده است ميگويند واضح و روشن است كه منظور دوستی با علی بوده است. اما شيعيان ميگويند كه نه با توجه به جمله اول بايد معنای “مولی” را استخراج كرد.
6- جالب است بدانيد كه جمله اول (در نکته قبلی) استشهادی از آيه 6 سوره احزاب است:
النَّبىُِّ أَوْلىَ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتهُُمْ وَ أُوْلُواْ الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىَ بِبَعْضٍ فىِ كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُواْ إِلىَ أَوْلِيَائكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَالِكَ فىِ الْكِتَابِ مَسْطُورًا
پيامبر به [تصرف در كارهاى] مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. و زنانش مادران آنها هستند. و خويشاوندان در كتاب خداوند، برخى از آنان به برخى [ديگر] از ساير مؤمنان و مهاجران سزاوارترند. مگر آنكه [در حيات خويش] در حق دوستانتان نيكى اى بكنيد. اين [حكم] در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده است
پيامبر اسلام با جمله اول توجه افراد را به خود جلب ميكند و منظورش اين است كه من با توجه به اينكه از شما نسبت به خودتان سزاوارتر هستم ميخواهم چيز مهمی را بگويم. يا به عبارت ديگر اين سخنی كه من ميخواهم بگويم را بايد قبول كنيد و بر نظر و فكر خودتان مقدم بداريد.
7- شیعیان میگویند گروهی از صحابه که در واقع منافق بودند به دستور صریح خدا و رسولش عمل نکردند و حق علی را غصب کردند. در حالی که همین افرادی که منافق نامیده میشوند طبق کتاب الغدیر از راویان حدیث غیر خم هستند: ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه، طلحه، زبیر، عبد الرحمن بن عوف، عمرو بن عاص، ابوهریره و …
نکاتی بیشتری در مورد غدیر خم را میتوانید در مناظره من با یک شیعه در گفتگو دات کام مطالعه کنید:
سفسطه های رایج مسلمین در بالاترین
یکی از کارهای جالبی که آرش بیخدا در تارنمای زندیق (افشای سابق) انجام داد دسته بندی سفسطه های مسلمین و پاسخ به آنها بود و البته باید به مرور کاملتر شود که حتما میشود. سفسطه های مسلمین در بالاترین اندکی متفاوت است و بنابراین باید جداگانه بررسی شود و به جای انجام بحث تکراری به پاسخ آنها لینک داده شود.حالا من چند تا از این سفسطه ها رو پاسخ میدهم.
1- شما چه کار به دین مردم دارید.
باید به این افراد گفت شما چه کار به ما دارید؟ اون همه حوزه علمیه و سایتهای مذهبی و انتشارات دینی و صدا و سیما و پول مفت نفت در اختیار شماست و به کار خود مشغولید. چشم ندارید ببینید ما نقدی بر اسلام در یک وبلاگ مینویسیم و لینکش رو میگذاریم در بالاترین. چرا از یک وبلاگ (که احتمالا در ایران فیلتر است) میترسید؟ وقتی دین شما پاشو گذاشته رو گلوی ما، چطور انتظار دارید ما کاری به دین شما نداشته باشیم؟ به نظر ما بهتر به جای تکرار این جمله از خودتان دفاع کنید.
2- اینها میخواهند جنبش سبز رو به انحراف بکشند.
اینها یا واقعا نا آگاه هستند یا خود را به نادانی میزنند. من حدود دو سال هست با بالاترین آشنا هستم ، همیشه وضع همین طوری بوده. البته قبلا مسلمین در اکثریت بودند و لینکهای روشنگرانه رو حذف میکردند ولی بعد اوضاع تغییر کرد. گذاشتن لینک روشنگرانه چیز تازه ای نیست و برای اثبات این حرف میتوانید به لینکهای قدیمی در بالاترین نگاهی بیندازید.
3- این حرفا باعث تفرقه و اختلاف بین مردم میشود.
خیلی حرف احمقانه ای هست. مگر ما داریم عملیات انتحاری انجام میدهیم؟ ما پرسشهای ساده ای رو مطرح میکنیم و میگوییم اساس اسلام باطل است شما هم پاسخ بدهید. چه تفرقه ای ایجاد میشود؟ مگر مثلا در شبکه سلام شیعیان با اهل سنت مدام مناظره نمیکنند؟ مگر تریبونهای رسمی ایران شدیدترین اتهامات رو به یهودیان و بهائیان وارد نمیکنند؟
4- این احادیث و منابع جعلیه.
این جمله هم هیچ ارزشی ندارد و باید با منابع معتبر و استدلالهای محکم اثبات شود.
5- اولین تاریخهای 200 سال بعد از مرگ محمد نوشته شده است.
این هم کاملا اشتباه است. طبق منابع تاریخی اولین کتاب تاریخی توسط عروه بن زبیر (پسر زبیر بن عوام صحابی پیامبر) نوشته شده است. همینطور کسانی دیگر در این زمینه کتابها و نوشته هایی داشته اند و از این کتابها در نوشته های بعدی استفاده شده است هر چند اصل نوشته کسانی مانند عروه در دست نیست ولی بیشتر مطالب آنها در کتابهای بعدی که اکنون موجود است وجود دارد. برای اطلاعات بیشتر به کتاب تاریخنگاری در اسلام از انتشارات سمت مراجعه کنید. در ضمن اگر کسی تاریخ رو قبول نداشته باشه باید به محمد هم اعتقاد نداشته باشد چون تاریخ به ما میگوید که شخصی به نام محمد وجود داشته است.
پاسخ به بقیه موارد به عهده دوستان وبلاگنویس بالاترین.
متلکهای زندیقان به مسلمانان در قرن دوم هجری
و به وقت هادى زنديقان بسيار شده بودند. و كسها كه ايشان دين مسلمانى داشتند و بر اسلام و شرايع دين افسوس كردندى، گفتندى كه پيغمبر عليه السّلام مردى بود حكيم و به حكمت مر اين مذهب محكم بنهاد و قرآن را از فصاحت خويش بگفت. و مردمان را از جماع مادر و خواهر و دختر نهى كرد. و اگر مردى ديگر بيرون آيد به فصاحت، همچنين دينى ديگر بتواند نهادن. و ايشان از شريعت مسلمانان به نماز و روزه و زكوة و حج از اين اركانها هيچ چيز نكردندى. و بر آن كسها كه اين شرايع كردندى افسوس كردندى. و دست فرا دختر و مادر و خواهر كردندى چنانكه مغان كنند. و چون مسلمانان را ديدندى كه نماز به جماعت كردندى، گفتندى كه اشتران به قطار ايستادهاند. و چون به ركوع شدندى گفتندى كون سوى خداى خويش كردند و روى را سوى زمين. و به مكّه شدندى به حج از بهر آن تا شريعت حجّ و مناسك بديدندى كه گرد بر گرد طواف خانه كعبه كردندى، گفتندى اشتران به قطار ايستادهاند، و بر ايشان خنديدندى. و چون گوسپند كشتندى روز عيد، گفتندى اين چهارپايان بىگناه مسكين چه كردهاند كه خون ايشان ببايد ريختن! و چون به صفا و مروه شدندى گفتندى اين مردمان چه گم كردهاند كه بر اين كوهها چندين بدوند. و به هر چيزى از شريعت مسلمانى فسوس كردندى. و از مذهبها كه اندر جهان است هيچ مذهب نيست زشتتر و بىمنفعتتر از مذهب زنادقه. و همه علما متّفقاند كه مذهب زنادقه بتر است از مغى و جهودى و ترسايى و بتپرستى زيرا كه هيچ كس از اهل كيشها كه دينى دست بازداشتند، دينى ديگر گرفتهاند. يكى را گويند باطل است ديگر گويد حقّ است، و هيچ مقالتى نيست مر ايشان را كه بر آن مناظره كنند يا حجّتى كه همى دارند درست نتوانند كردن. اصل مذهب ايشان تعطيل است. هر چيزى كه جهودان و ترسا آن و همه دينها كنند از عبادت، ايشان آن را باطل بينند و به دل گويند باطل است. و قصد ايشان آن است كه هستى خداى و پيغمبران همه باطل است، و بىكار همى باشند و گويند اين جهان تا بوده است و تا باشد همچنين باشد.
منبع: تاريخنامه طبرى ، گردانيده منسوب به بلعمى (ق 4)، تحقيق محمد روشن، تهران،البرز، چ 3، 1373ش. ج4،ص:1171 و 1172.
دعوت به گفتگو از جناب محقق
موضوع اسلام راستین، موضوع تازهای نیست. اسلام حاکم در ایران امروز معجونی از اسلام راستین شریعتی،سید احمد فردید،مصباح یزدی و چند نفر دیگر هست. که امروز به موجودی درنده و خونریز مبدل شده است. اما جالبناک اینجاست که مبلغان وهابی خوابی دیگر برای ایران دیدهاند و میخواهند ایران را به جمع دیگر کشورهای دارای اسلام راستین ملحق کنند. یکی از کاربران بالاترین با نام کاربری mohaqeq از جمله این افراد است. من از آنجا که دیدم ایشان خود را خیلی در موضع حق میبینند میخواهم ایشان را به گفتگو دات کام دعوت کنم تا با کاربران آنجا هم گفتگویی داشته باشند و هم آنها را به سمت اسلام راستین هدایت کنند. اما قبل از آن یک سری از سفسطههای و نظرات ایشان را مشخص میکنم. من مبنای این پست را نظرات ایشان در این لینک قرار دادهام.
1- ایشان اشاعه دهندهی وهابیت هستند اما برای فریب با ژست “ضدآخوند” و شعار “فقط قرآن” وارد بحث میشوند. اما کتابهایی که معرفی میکنند متعلق به سایت عقیده – که یک سایت وهابی است – هست. البته من ایشان را درک میکنم باید هم از بردن نام وهابی شرمنده باشند وقتی جنایتکارانی مثل بن لادن و ملا عمر و علمایی مانند بن باز (که معتقد است زمین مسطح است) وهابی هستند باید هم خود را به گونه دیگر معرفی کند.
2- در همان لینک بالاترین ایشان به کاربری حمله میکنند که شما بیسواد هستید و بلد نیستید قرآن را بفهمید و … در اینجا دم خروس هویدا میشود وقتی ما بلد نباشیم معنای قرآن را بفهمیم و بیسواد هستیم حتما به یک “محقق” نیاز پیدا میکنیم که تفسیر و قرائت خود را به ما قالب کند و این محقق هم کسی نیست جز مفتی و مولوی یا به عبارت سادهتر “آخوند سنی”.
3- ایشان برای تطهیر و تبرئه “صدر اسلام” ، اعضای بنی قریظه را روبه صفت میداند. حال فرض کنیم آن 700 بخت برگشته مستحق گردن زدن بودند، زنان و کودکان آنها چه گناهی داشتند که به عنوان غنیمت بین مسلمین توزیع شدند؟
4- ایشان گفتهاند: ” اسلام نه مخالفانش را میکشد و نه زندان و اسیر میکند، بلکه رعایت حقوق مخالف و موافق در حکومت اسلامی واجب است، بدون شک.” محمد پیامبر اسلام در کشتن مخالفان خود از زنی که فرزند شیرخواره داشت (عصماء بنت مروان) و پیرمردی 120 ساله (ابوعفک) نگذشت. این دروغها را هم در راستای اسلام راستین میگویید؟
بقیه موارد بماند برای بعد از حضور در گفتگو دات کام.
وقتی پیامبر اسلام برای اعتراف گرفتن شکنجه میکرد
شاید این مطالب باعث باد کردن رگ گردن شما یا عصبانیت فراوان شما بشود. اما حقیقت را باید گفت. اینکه نظام اسلامی ایران خیلی ضد انسانی و جنایتکار است شکی در آن نیست، اما اسلامی بودن آن را نمیشود انکار کرد. حداقل میتوان گفت که حکومت ایران به با درصد خیلی بالایی اسلامی است و میتوان مصداق هر حرکت آن را در فقه و تاریخ اسلام جستجو کرد.
طبق منابع معتبر و محکم اسلامی پیامبر اسلام در پایان جنگ خیبر، شخصی با نام “كنانة بن ربيع” را برای اعتراف مکان جواهراتش به دست شکنجهگر میسپارد. گزارش سه مورخ را با هم میخوانیم :
هنگامى كه پيامبر (ص) بر نطاة پيروز شدند، كنانة بن ابى الحقيق به هلاك و نابودى خود يقين كرد و مردم نطاة را هم ترس فرا گرفته بود. كنانه آن پوست شتر را كه محتوى زر و زيورهايشان بود، شبانه در خرابهاى زير خاك پنهان كرد و كسى او را نديده بود. خرابه مذكور در منطقه كتيبه بود و همانجا بود كه ثعلبه هر سپيده دم كنانه را مىديد كه اطراف آن گردش مىكند. پيامبر (ص)، زبير بن عوّام را همراه تنى چند از مسلمانان با ثعلبه به آن خرابه فرستاد، و آنجا را كندند و آن گنج را به دست آوردند. و هم گفته شده است كه خداوند متعال رسول خود را به آن گنج رهنمايى فرمود. چون اين گنج پيدا شد، پيامبر (ص) دستور فرمود زبير كنانه را شكنجه دهد تا هر چه كه پيش او است به دست آورد. زبير كنانه را شكنجه داد، حتى سنگ آتشزنهاى را روى سينه او گذاشت. سپس پيامبر (ص) به زبير دستور دادند تا كنانه را به محمد بن مسلمه بسپارد تا او را در مقابل خون برادرش محمود بن مسلمه بكشد، و محمد بن مسلمه او را كشت. و هم دستور فرمود تا برادر ديگر را هم شكنجه دهند، و سپس او را به وارثان بشر بن براء سپرد تا به عوض خون او بكشندش و او هم كشته شد. و گويند گردنش را زدند. پيامبر (ص) در قبال اين كار آنها اموالشان را حلال كرد و زن و فرزندانشان را به اسارت گرفت.
مغازى تاريخ جنگهاى پيامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش. ص:513.
پس مردى بيامد و بر كنانة بن [ابى] الحقيق غمز كرد و گفت: اين داند كه گنج بنى نضير كجا نهاده است. پيغمبر او را بخواند. او منكر شد، و هر چند گفتند مقّر نيامد. پس به روان پدرش سوگند دادند. او سوگند نخورد و مقر نيامد. پس مردى ديگر از آن اسيران جهودان بيامد و بر وى غمز كرد و گفت: اينجا بر در اين حصار يكى ويرانه هست، من كنانه را ديدمى هر روز بامداد كه بر گرد آن ويرانه همىگشتى، پيغمبر او را بخواند و بپرسيد. او مقر نيامد. پيغمبر گفت: اگر اين ويرانه بكنم و آن گنج بيابم ترا بكشم. كنانه گفت: روا است. پس آن ويرانهها بكندند و از آن گنجها لختى بيافتند. پيغمبر از آن خواستههاى ديگر طلب كرد، او مقّر نيامد. زبير بن العوّام را بخواند و گفت: او را عذاب همى كن تا مقر آيد يا بميرد. زبير او را دست و پاى ببست و بخوابانيد و آتش زنه بر روى او و بر ريشش همى زدى تا همه [اندام] او بسوخت و هم مقّر نيامد. زبير دانست كه او به مرگ نزديك آمد، پيش پيغمبر آمد و او را بگفت. پيغمبر گفت شو و او را به محمّد بن مسلمه ده تا به جاى برادرش بكشد. و محمّد بن مسلمه را برادرى بود نامش محمود بن مسلمه بر در آن حصار نخستين كشته شده بود. پس محمّد بن مسلمه كنانه را بستد و به جاى برادر بكشت.
تاريخنامه طبرى ، گردانيده منسوب به بلعمى (ق 4)، تحقيق محمد روشن، تهران، جلد 1و2 سروش، چ دوم، 1378ش، جلد 3،4،5 البرز، چ 3، 1373ش. ج3،ص:233.
و كنانة بن الرّبيع كه شوهر صفيّه بود أسير كردند و او را پيش پيغمبر، عليه السّلام آوردند و گنجهاى قوم بنى النّضير بدست وى بود كه ايشان به وديعت پيش وى نهاده بودند، و سيّد، عليه السّلام، از وى مىپرسيد تا نشان آن گنجها بدهد و بگويد كه كجا مدفونست، و وى إنكار مىنمود و مىگفت كه: من خبر از ان ندارم، و هر چند كه سيّد، عليه السّلام، با وى مىگفت تا إقرار كند و نشان بدهد، البتّه إقرار نمىكرد. پس يكى هم از يهود خيبر پيش سيّد، عليه السّلام، آمد و خبر آن گنجها از وى بپرسيد، وى گفت: من نمىدانم، ليكن كنانة بن الرّبيع هر وقتى يا هر روزى مىديدم كه برفتى و گرد آن خربه برآمدى و چيزى از آن جايگاه طلب كردى، اكنون گمان چنان مىبرم كه گنجها هم آنجا مدفونست. پس سيّد، عليه السّلام، ديگر بار كنانة بن الرّبيع پيش خود خواند و او را گفت: اگر نشانه اين گنجها كه تو إنكار مىكنى پيش تو بيابم، ترا بكشم؟ گفت: بلى. بعد از ان سيّد، عليه السّلام، بفرمود تا آن خربه كه يهودى نشان داده بود بكندند و بجستند و گنجها بعضى در آن خربه بيافتند. پس سيّد، عليه السّلام، كنانه ديگر بار بخواند و او را گفت: اكنون بگوى تا بقيّت اين گنجها كجا پنهان كردهاى؟ و كنانه هم إبا كرد، و إنكار نمود . پس سيّد، عليه السّلام، زبير بن العوام را بفرمود تا او را عذاب مىكند تا آن وقت كه إقرار بكند. و زبير او را عقوبت مىكرد و هيچ إقرارى نمىكرد. پس سيّد، عليه السّلام، او را به محمّد [بن] مسلمه داد تا وى را بعوض برادر خود محمود بن مسلمه باز كشد. پس محمّد برخاست و وى را در حال گردن بزد.
سيرت رسول الله، ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه (م 623)، تحقيق اصغر مهدوى، تهران، خوارزمى، چ سوم، 1377ش. ج2،ص:830.
مهدی کروبی آس رو کرده
هیچ جرم و گناهی در ایران بالاتر از تجاوز نیست، حتی میشه گفت از قتل هم بالاتر است. در روزهایی که انتقادها از طرح امنیت اجتمایی بالا گرفته بود، مدافعین این طرح فقط یک جمله داشتند: “بعضی از اینها به نوامیس مردم تجاوز کردند” و با این یک جمله تمامی منتقدین را خفه میکردند. در حال حاضر که ج.ا. سعی دارد با دادگاهای نمایشی و فرمایشی جنبش سبز را نا کام بگذارد، برگ برنده ای توسط شیخ مهدی کروبی رو شده است. چه جنایتی بالاتر از اینکه برای مردم معترض در زندانها مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند؟ چه تحقیری از این بالاتر؟
ما در حالی که درد و رنج این افراد را درک میکنیم و پیگیر حقوق قانونی آنها هستیم باید از این برگ به خوبی استفاده کرد. مهمترین کار ما در حال حاضر پوشش خبری این موضوع است.
مواظب آخوندهای آزادیخواه باشید!
در 14 مرداد ماه سال 1285 ه.ش فرمان مشروطیت صادر شد. مشروطهخواهان در
آنزمان آدمهاى نسبتا سکولارتر و روشنفکرتری نسبت به انقلابیون سال 57 و
اصلاحطلبان کنونی بودند. ولی با این وجود آنها نیز از نیرنگ ملایان در
امان نماندند و سر آخر تسلیم ارادهى ملایان شدند.
آخوندها در زمان مشروطه به طور عمده به دو گروه تقسیم شدند: یکی به رهبری
شیخ فضل الله نوری که از مخالفان سرسخت مشروطیت بودند و گروه دیگر به
رهبری آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی که طرفدار مشروطیت بودند.
آخوندهای مشروطهخواه تا آخر ماندند و حتی اعدام شیخ فضل الله نوری را هم
تحمل کردند. ولی سر آخر نشان دادند که هدفشان فرقی با شیخ فضل الله
نداشته است. آنها هم مشروعهخواه بودند، تنها راهشان متفاوت بود. قوانین
مجلس مشروطه باید به تایید فقیهان میرسیدند تا رسمیت بیابند. یعنی یک
چیزى شبیه همین شورای نگهبان را بر مجلس مشروطه سوار میکنند. آخوندها چون
بیضهدار اسلام هستند مشکل ذاتی با دموکراسی، حقوق بشر و آزادی دارند پس بهتر است خودمان را فریب ندهیم.